اسماعيل ناظم
39
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
باشد و همچنين در حركت جوهرى كه جسم حركت مىكند ، در صور نوعيه موضوع حركت جسم با صورت معينى مأخوذ نيست بلكه جسم با يك صورت مبهم و غير معينى براى حركت موضوع است . اين بود حركت در چهار مقوله عرض و يك مقوله جوهر . اقسام حركت حركت يا شخصى است يا نوعى يا جنى : چنانكه گفتيم حركت به شش چيز تعلق و بستگى دارد . حال مىگوييم كه حركت شخصى است ، هنگامى كه در پنج چيز از آن شش چيز متحد باشد و آن پنج چيز يكى زمان است ؛ زيرا حركت زيد در امروز غير از حركت زيد است در روز گذشته . دوم متحرك هم بايد يكى باشد ؛ زيرا حركت زيد از نقطه الف به ب ، غير از حركت عمرو است از نقطه الف به نقطه ب . سوم مسافت هم بايد يكى باشد ؛ زيرا مسافت در خط مستقيم غير از مسافت در خط منحنى است ؛ با اينكه مبدأ و منتهايشان يكى باشد و حركت در اين دو مسافت متفاوت است . چهارم و پنجم بايد مبدأ و منتهى در حركت شخصى يكى باشد ؛ زيرا حركت زيد از نقطه الف تا ب غير از حركت اوست از ب تا الف . اما وحدت محرك لازم نيست . چه ، ممكن است از چند چيز مؤثر بوده باشد و حال آنكه اثر يكى است و همان گرم شدن آب است . پس تعدد محرك باعث تعدد حركت نمىشود . همچنين لازم نيست كه محركها همه طبيعى يا قسرى باشند چون ممكن است حركت يكى باشد ، ولى محرك يكى طبيعى و ديگرى قسرى باشد . مثلا بخار در اثر طبيعت بالا مىرود و سنگ برحسب قسر به بالا پرتاب شود حركت بخار طبيعى و حركت سنگ قسرى است ، با اين وجود حركت واحد شخصى است . اما در حركت نوعى يا واحد بالنوع ، وحدت زمان و متحرك مشروط نيست . چه حركت زيد در امروز از نوع حركت زيد است در ديروز و حركت زيد و عمرو در يك مسافت از يك نوع است ، اما اگر حركت در كمّ باشد و حركت ديگرى در كيف ، اين دو حركت يكى نيستند . براى اينكه ما فيه الحركة مختلف است و اگر ما